تبليغاتX
حلقه ی ذکر

حلقه ی ذکر

:::جانم فدای امام علی نقی علیه السلام:::

خسته ام اما

 

 

 

 

نوشته شده توسط مقیم

اگر کبوتر گذاشت جلدش کنند بفهمي نفهمي خودش را به اين خطر انداخته که کارش به گريه کردن بکشد و حتي دق کردن و مرگ
نوشته شده توسط مقیم|

ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻱ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩ. ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻳﺖ.ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻱ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ.ﺣﺮﻑ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﻨﻴﺪﻥ.ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻲ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﻲ ﻭ ﻓﻘﻂ ...

ﮐﺎﺵ ...


مقيم نوشت:الهي.وافر منک اليک

نوشته شده توسط مقیم

ﺍﻳﺎﻡ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ.ﺣﺮﻡ ﺷﻠﻮﻍ ﺑﻮﺩ و ﺗﻮ نگران.نگران ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺣﺮﻳﻢ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ.قبل از شروع دعاي كميل بود كه پناه بردي به دار الهدايه.

و نيمه هاي شب بازگشتي به صحن

ﻧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﺐ ﺣﺮﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﺎﻕ ﺍﺳﺖ.ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﺑﻨﺸﻴﻨﻲ ﺭﻗﺺ ﭘﺮﭼﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻭ ﻃﻠﺎﻳﻲ ﮔﻨﺒﺪ ﻭ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺭﺍ

ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺑﺰﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻣﻬﻴﺎ ﮐﺮﺩﻩ. ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺑﮕﻴﺮ ﺗﺎ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ

نيمه ي شب و خلوت با تو


 مقیم نوشت: الهی و ربی من لی غیرک؟ 
نوشته شده توسط مقیم

عازم حرم رضوی هستم.

روز شهادت خانم

خدا به تمام دعاها پاسخ می دهد بسته به این است که به صلاح باشد یا خیر

التماس هم نکنید دعایتان می کنم

یاعلی

نوشته شده توسط مقیم|

پیری رسید و عهد جوانی تباه شد

ایام زندگی همه صرف گناه شد

بیراهه رفته پشت به مقصد همی روم

عمری دراز صرف در این کوره راه شد

وارستگان به دوست پناهنده گشته اند

وابسته ای چو من به جهان بی پناه شد

خود خواهی است و خود پسندی است

حاصل ز عمر آنکه خودش قبله گاه شد

دلدادگان که روی سفیدند پیش یار

رنج مرا ندیده که رویم سیاه شد

افسوس بر گذشته، بر آینده صد فسوس

آنرا که بسته در رسن مال و جاه شد

از نور، رو به ظلمتم ای دوست، دست گیر

آنرا که رو سیه به سراشیب چاه شد


نوشته شده توسط مقیم|

كلميني فاطمه؛ من علي خسته ام

مثل دست و پهلويت؛ از غمت شكسته ام

اوائل دهه ي اول فاطميه بود. روضه كوش مي داد و جان مي داد. گفت دل خواهان اشك براي مادر در حرم مولاي رئوفم است. گفت تشنه ي حضور در حريم امن رضايم. گفت ...

يادش آمد هر بار دلش هوايي حريم مولايش شده دعوت نامه با همين فرصت ها برايش مهيا مي شود.اين بار دعوت نامه اي با امضاي كاملا روشن و واضح و بي واسطه ي مادر...

بي جهت نيست نامش رضاست و زاده ي ...

بزرگي فرمود هر كس زائر شود؛ يا قبل از زائر شدنش حضرت از او راضي مي شود يا بعد از زائر شدنش. و اين در مورد خود زائر هم صدق مي كند. يا قبل از سفرش حضرت راضي اش مي كند يا بعد از سفر

تا سال قبل؛ بعد از هر زيارت مشهد الرضايش؛ زائر كربلا مي شد اما از نيمه ي دوم سال قبل تا كنون قانون دعوت ها تغيير كرده. ظاهرا عطش كربلا برطرف شده و زائر كربلايي نياز به رضا شدن و رضا بودن دارد. اشك و روضه ي كربلا را در حريم رضوي صرف كردن و به ياد صحن كوچك حسيني در صحن آزادي نشستن و خيره شدن به ايوان طلا و حضور در كنار عاشقي كه رنگ معشوق به خود گرفت.

عاشق اگر رنگي از معشوق نگيرد در عشق خودش صادق نيست.آيت الله مجتهدي رحمت الله عليه

و خدا مي داند اين جمله ...


مقيم نوشت: الهي و ربي من لي غيرك؟

نوشته شده توسط مقیم|

امروز عصر؛ یک ساعت قبل؛ مَردِ همسایه مُرد. واقعا مُرد نه اینکه به رحمت خدا رفته باشد. سکوتی در کوچه است. انگار که مهمانی است خانه شان نه اینکه جنازه ی مَردی را میبرند.

 هرچه در فکرم جستجو کردم خاطره ای خوش از او پیدا کنم نشد. نمی دانم خاطره های خوبش را کجای ذهنم پنهان کرده. نمی دانم چرا خاطره ی خوش از مرد همسایه نمانده در ذهنم. از اول که خانه می ساختیم و در کوچه رفت و آمد داشتیم فقط چهره ی عبوس و دعواهایش را در ذهنم دارم.

هرچه خواستم کلمه ی خدا بیامرزدش را بر زبانم جاری کنم نشد. همسایه هم با خونسردی ایستاده بود شب سوم و هفتش را می شمرد که چند شنبه می شود. و در شیفت کاری اش نیفتد تا سور عزای مرد همسایه را از دست ندهد.

یک گشتی در اخلاقم زدم. عکسهایم را نگاه کردم. گفتم نکند من هم بمیرم و به رحمت خدا نروم.

می گویند انسان در جوانی بمیرد یک طور دیگر برایش مراسم می گیرند. مگر مدت زندگی با یک انسان ارزش ندارد که آدم پیر و مسن عزیز نخواهد بود و مراسمش با سکوت برگزار می شود؟ و گریه کنی نخواهد داشت موقع تشییع پیکرش؟ و حتی یک خدا بیامرزدش ....

می خواهم در جوانی بمیرم تا هم گناهانم کمتر باشد و هم عزیز تر. عزیز تر هم نزد خدا که به جوانی ام رحم کند و مرا کمتر مورد غضب قرار دهد و هم نزد خانواده که حداقل یک فاتحه برایم بخوانند. هم نزد همسایه که یک خدا بیامرزی را بدرقه ام کنند.


مقیم نوشت: الهی و ربی من لی غیرک؟

نوشته شده توسط مقیم|

چقدر دلتنگ روضه ام. چقدر دلتنگ اين روزها بودم. روزهاي اشك. روزهاي ماتم. روزهايي كه حضور مادر بيشتر حس مي شود. روزهاي روضه. 

روزهاي غم. غمي كه در دلم خانه كرده. روزهاي غربت. غربتي كه از مادر به ارث رسيده.

دلتنگ اشكم. اشك براي مادر

كاش من هم مدينه اي شوم و ...

جان دادن در مدينه و ...

پاي روضه ي مادر و ...

خون گريه كردن و ...

غربت به ارث رسيده و ...

دلتنگ حضورم. حضور تو . اشك تو. روضه ي تو

كوچه هاي غربت و غم قحطي يك مرد بود. نميشه گفت الان هم مونه اما دست كمي از اون پشت در ماندن ها نداره. كي بهتر از يه دختر و يه خانم مي تونه بفهمه درد بين در و ديوار ماندن را؟

يا صاحب الزمان ....


مقیم نوشت: الهی و ربی من لی غیرک؟

نوشته شده توسط مقیم|

يا رب نظري ز پاكبازانم ده

لطفي كن و ره بدلنوازانم ده

از مدرسه و خانقهم باز رهان

مجنون كن و خاطر پريشانم ده


 

نوشته شده توسط مقیم



Design By : P I C H A K . N E T